کارت تبریک روز مادر,عکس متحرک روز مادر,mehrmane.ir

 

  http://women.tums.ac.ir/portal/sites/default/files/madar.jpg

 

  انجمن تفریحی و سرگرمی وب فان

 

   انجمن تفریحی و سرگرمی وب فان

 

   انجمن تفریحی و سرگرمی وب فان

 

   انجمن تفریحی و سرگرمی وب فان

 

   عکس متحرک تبریک چهارشنبه سوری 94-95

 

جایت بهشت نیست ، فقط آغوش خودِ خودِ خدا !

 

 

 

   

 

  چند سال پیش در یک روز گرم تابستان

 

پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و

 

خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش

 

از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش

 

لذت می برد .


مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی

 

فرزندش شنا می کند.


مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و

 

با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش

 

را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ….

 


تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت

 

تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از

 

روی اسکله بازوی پسرش را گرفت


تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق

 

مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت

 

او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال

 

عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر

 

را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک

 

محکم بر سر تمساح زد و او را کشت


پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو

 

ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد .

 

پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ

 

شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های

 

مادرش مانده بود .


خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از

 

او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد .

 


پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها

 

را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان

 

داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم اینها

 

خراش های عشق مادرم هستن .

 

عکس نوشته روز مادر روز زن

 

 

پیشانیش را ببوسید

 

قربان صدقه اش بروید  

 

ﻣﺎدر را می گویم…!!!  

 

 

گاهى هم براى مادر ، ﻣﺎدرى کنید . 

 

  

 

همیشه عاشق مادرتان باشید ،

 

      چون هیچگاه

 

دیگر مثل او را پیدا نخواهید کرد .

 

 Mother-beautiful-sentences

 گفتم : با مادر یه جمله بساز .

 

گفت : با مادر جمله نمی سازم ، دنیامو

 

می سازم ...  

 

 

   مادر ...

 

 

شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه

 

در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه

 

کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با

 

حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای

 

بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:

 

صورتحساب:

 

کوتاه کردن چمن باغچه

۵ دلار

 

مرتب کردن اتاق خوابم

۱ دلار

 

مراقبت از برادر کوچکم

۳ دلار

 

بیرون بردن سطل زباله

۲ دلار

 

نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم

۶ دلار

 

جمع بدهی شما به من:

۱۷ دلار

 

مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی

 

کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه

 

صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:

 

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم

 

رشد کردی

 

هیچ

 

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و

 

دعا کردم

 

هیچ

 

برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم

 

تا تو بزرگ شوی

 

هیچ

 

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت

 

هیچ

 

و اگر همه ی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق

 

به تو هیچ است. وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند،

 

چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه

 

می کرد، گفت: «مامان دوستت دارم». آنگاه قلم را برداشت و زیر

 

صورتحساب نوشت : 

 

قبلا به طور کامل پرداخت شده ... 

 

 

 

 مادر شاهکار طبیعت است هیچ گلی ،عطر

 

و رنگ و زیبایی مادر رو نداره . 

 

   

 

 موضوع انشا : خوشبختی

 

به نام خدا

 

خوشبختی یعنی قلب مادرت بتپد .

 

پایان ! ! ! !

 

 

 

در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از

 

بخش های دیگر مؤسسه بود.

 

 

یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد

 

از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست

 

من و گفت: “نگاه کن این چه جالبه!”

 

کمی بالا و پایین فرم را برانداز کردم.

 

 

به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی

 

مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه

 

کرده بود.

 

 

پرسیدم: “چیش جالبه؟” گفت: “مشخصات

 

فردی اش رو ببین!”

 

شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی؛

 

نام … نام خانوادگی … تا رسیدم به آنجا

 

که بود “فرزند: …”

 

 

دیدم جلوش نوشته: “رضا و پروین”

 

 

چند لحظه مکث کردم …

 

 

مکث مرا که دید، لبخندی زد و گفت: “ببین،

 

من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث

 

کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: “چه

 

جالب! … دو تا اسم نوشته اید.”

 

صدایش را صاف کرد و جواب داد:

 

“انتظار داشتید یک اسم بنویسم؟ خب …

 

من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر!”

 

چند لحظه به فکر فرو رفتم.

 

به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن

 

فرم ها، بدون مکث و اتوماتیک جلوی قسمت

 

“فرزند: …” فقط یک اسم می نوشتم: اسم پدر.

 

 

و هیچکس نام مادرم را نپرسید و من هم نگفتم…

 

madar.shabhayetanhayi.ir

 

 

 

هیــــــچ وقتـــــ گریه مــــــــادر رو در نیارید

 

خداوند تکــــــ تکــــــــ اشکاشو می شمره . . .

 

http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/mother-1.jpg

 

 

    http://s3.picofile.com/file/8207966950/1aa63e97_o.gif

 

 

 

 

 

داماد به شکل ناگهانی مهمانان را غافلگیر کرد .


در حالی که میکروفن رو بدست گرفته بود و

 

می گفت : چه کسی حاضره مادرم رو بخره؟

 

و 3بار این جمله رو تکرار کرد.


جزئیات این داستان بر می گرده به شب

 

عروسی زمانی که عروس و داماد در کنار

 

هم نشسته بودند ، عروس در گوش داماد

 

گفت : مادرت رو از روی سکو بفرست پایین ؛

 

خوشم نمیاد ....



و داماد میکروفن رو برداشت و گفت " چه کسی

 

مادرم رو می خره ؟"



حاضرین از این رفتارش بشدت تعجب کردند ،

 

و 3 بار این جمله رو تکرار کرد ،حاضرین

 

جشن عروسی همگی سکوت اختیار کردند .



در این هنگام داماد انگشتر رو پرت کرد و

 

گفت : " من مادرم را خواهم خرید "



و رو به عروس کرد و طلاقش رو اعلام کرد ،

 

مادرش رو برداشت و از سالن خارج شد .


و بعد از پخش شدن داستان ماجرا در منطقه

 

مردی آمد و به پسر جوان گفت " شوهری بهتر

 

از تو برای دخترم نخواهم یافت " و دخترش

 

را به همسری او در آورد .....